می‌نویسم، پس هستم!

این نوشته به احترام دوستانی است که بارها به گونه‌های مختلف علت ننوشتن مرا جویا شده‌اند.
راستش در این مدت بسیار درگیر مسایل کاری و شخصی بوده‌ام.
تلاش خواهم کرد که دوباره انرژی خود را بدست آورده و از نو بنویسم.
نیز زمان بسیاری است که می‌خواهم این بلاگ را به دامنه‌ای نو و جدا ببرم که امیدوارم در نخستین فرصت ممکن این کار را نیز انجام دهم.

پ.ن: از این پس گاهی هم در بلاگ خودِ «شرکت اپاتان رایانش» خواهم نوشت اینجا.
در بلاگ شرکتی من و همکارانم تلاش خواهیم کرد درباره زمینه کاری شرکت یعنی رایانش ابری، کلاسترینگ و لینوکس بنویسم.

دسته بندی شده در: خودنوشت, کسب‌وکار نرم‌افزار

نقدی بر یک نقد

پیش از هر چیز یادآور می‌شوم که عادت ندارم بر نقدها یا دیدگاه‌هایی که بر نوشته‌هایم نوشته می‌شود، «پاسخ‌نامه» بنویسم، ولی چندین نکته مرا بر آن داشت تا این نوشته را بنویسم.

گوشزد: این نوشته بیش از آنکه نقدی باشد بر نوشته‌ی آقای آواژ- که خود از خوانندگان همیشگی نوشته‌های پر مغزشان هستم- نقدی است بر ساختار آن نقد و به طور کلی  ساختار بعضی نقدنویسی‌ها.

یک- شما را  به هر کس که برایتان ارزشمند است، پیش از آنکه بر نوشته‌ای نقد بنویسید، آن نوشته را به‌دقت بخوانید. یادم است سال پیش در پستی نوشته بودم که فلان کار را نکنید، یک بنده‌خدایی کامنت گذاشته بود که شما چرا گفته‌اید فلان کار را بکنید. یا در پستی دیگر گفته بودم برای این کار دست‌کم (حداقل) X تومان کنار بگذارید، فرد دیگری گفته بود که چرا گفته‌اید اینقدر و باید بیشتر کنار بگذارند. خواهشم این است اگر می‌خواهید بر پستی نقد بنویسید آن‌را چندبار و به‌دقت بخوانید.

دو- بسیار روشن است که نوشته‌ی من بازتاب تجربه‌ها  و دیدگاه‌های من است و پرواضح است که تجربه‌ها یا دیدگاه‌های دیگران درباره آن موضوع متفاوت باشد.

سه- من هم همچون هر انسان دیگری گاهی (یا شاید هم بسیاری) دچار نادرست نویسی و کژگویی می‌شوم ،و خواهشمندم که این کژی‌ها را هرگونه که درست می‌دانید به من یادآور شوید.

چهار- اگر من در نوشته‌ام از سخنی، حدیثی یا آیه‌ای را از فردی، معصومی یا از قرآن نقل کنم برای همه روشن است که آن گفته/فرموده از آنِ من نیست.  من آورده‌ام که «امروز با یکی از دوستان آی‌تی کار (چقدر سخت است بگویم فناوری اطلاعات کار) درباره فضای کنونی صحبت می‌کردیم، حرفی زد که بسیار جالب بود. می‌گفت ادارات همان هزینه‌های اندکی هم که در آی‌تی سرمایه‌ گذاری می‌کنند برایشان برگشت نداشته.» هر خواننده‌یِ با دقتی در می‌یابد که این سخن از من نیست و این سخن را دوستم گفته است. آقای آواژ آورده‌اند که «فرموده‌اند که “ادارات همان هزینه‌های اندکی هم که در آی‌تی سرمایه‌ گذاری می‌کنند برایشان برگشت نداشته” .» یعنی این سخن را به من نسبت داده‌اند. که روشن است که از من نیست. گرچه من خودم این سخن را پذیرفتنی می‌دانم.

پنج- ایشان در بند ۳ از نقد خود به این تکه از نوشته‌ی  «یکی و تنها یکی از دلایل می‌تواند این باشد که هرکسی می‌تواند وارد این حوزه شود و خود را کارشناس آی‌تی بخواند از بچه‌های بی‌تجربه کامپیوتر و آی‌تی گرفته تا مهندسان صنایع و کشاورزی (ن.ک.  فناوری اطلاعات و بازار خراب‌کن‌ها)» من چند ایراد وارد کرده‌اند. به نقد ایشان چند خرده وارد است.

  • وقتی در پایان نوشته‌ی کوتاهم به نوشته‌ای دیگر ارجاع می‌دهم دوست دارم که خوانندگان آن نوشته را نیز بخوانند چه برسد به کسی که می‌خواهد نقد بر آن بنویسد. چرا که در آن نوشته با سخن بازتر آنچه که در سر داشته‌ام را گفته‌ام.
  • نوشته‌ام ««یکی و تنها یکی از دلایل» یعنی تاکید کرده‌ام که این تنها یکی از دلایل است و حتا هیچ جا هم نگفته‌ام که مثلا این دلیل از دلایل دیگر مهم‌تر است.
  • آورده‌ام «از بچه‌های بی‌تجربه کامپیوتر و آی‌تی گرفته تا مهندسان صنایع و کشاورزی». یک اینکه من اول سوزن را به بچه‌های (خودمان) کامپیوتر و آی‌تی زده‌ام، آیا وقتی از بچه‌های کامپیوتری این حوزه نقد می‌کنم نادرست است اگر به دوستان دیگر رشته‌ها، که در این حوزه کار می‌کنند، چیزی بگویم!؟. دوم گفته‌ام «گرفته تا» یعنی اینکه در این پیوستار (طیف) رشته‌های دیگری هم می‌گنجند و آوردن صنایع و کشاورزی تنها نمونه است. نمی‌توانم که فهرست همه‌ی رشته‌های دانشگاهی را بیاورم.
  • کجای نوشته‌ی من این را می‌رساند که «رشته‌ تحصیلی دانشگاه را بخواهیم تنها معیار توانمندی قرار دهیم». کسانی که خواننده‌ی پیوسته‌ی وبلاگ من هستند می ‌دانند که من بارها بر خلاف این نوشته‌ام. هدف من در اینجا «تخصص» است نه «مدرک».

شش- در بند ۱ از نقد، ایشان فرموده‌اند «… یکی از فواید پروژه‌های(حتی شکست خورده) فناوری اطلاعات افزایش دانش‌های صریح و بیش از آن ضمنی سازمانی و ارتقای فرهنگ آن است و خارج از یک تحلیل درست خواهد بود اگر فواید یک پروژه را فقط به فواید مستقیم آن خلاصه کنیم.» شاید مقایسه فناوری اطلاعات با پنیر کار بسیار نادرستی باشد ولی از آنجا که از دیرباز گفته‌اند «در مثال مناقشه نیست!» این مثال را می‌آورم. من اگر به  مغازه بروم و پول یک کیلو پنیر بدهم انتظار یک کیلو پنیر دارم و اگر فروشنده به من بگوید من ۱۰۰ گرم به تو پنیر می‌دهم برو قدر همین را بدان چرا که طعم پنیر را خواهی چشید و از بوی آن لذت خواهی برد، نه من که هیچ کس دیگر این را نخواهد پذیرفت. این که نمی‌شود که سازمانی برای پروژه‌ای به ما پول ۱۰۰ واحد کار را بدهد بعد ما به آن‌ ۱۵ واحد بدهیم و به او بگوییم برو خدا را شکر کن که همین را داده‌ایم چرا که تا به حال همه در سطح ۰ بوده‌اند.

در ضمن تا کی ما باید به صورت آزمون‌وخطا کار کنیم!؟ تجربه ERP ما را بس نیست. یک شرکت بزرگ رایانه‌ای که اتفاقا دارای رتبه‌ی خوبی هم از شورای عالی انفورماتیک  بود (می‌خواهم بگویم این رتبه لزوما همه چیز نیست) یک پروژه چند میلیاردی از یکی از صنایع بزرگ گرفت که ERP آنجا را راه بیندازد و چون آن‌کاره نبود، هنوز که هنوز است ERP شده ضرب‌المثل بسیاری و کلی آدم هر ساله چندین سخنرانی، سمینار و جلسه‌ی توجیهی راه می‌اندازند تا آن دید منفی که مدیران نسبت به ERP پیدا کرده‌اند را بهبود بخشند.

هفت- تازه من نمونه‌ای آورده‌ام که در آنجا من به عنوان ارباب رجوع به آن سازمان مراجعه کرده‌ام (ونه متخصص آی‌تی) و از دید ارباب رجوع می‌خواهم کارم درست و سریع انجام شود به من چه که دانش آن سازمان بالاتر رفته یا پایین‌تر آمده. منِ ارباب رجوع می‌خواهم کارم انجام شود،  چه بی‌سواد باشم یا دکترای رایانه.

هشت- ایشان در بخش پایانی نقد خود  «پاشیدن بذر نا امیدی» را به نوشته‌ی من نسبت داده‌اند. البته این پاسخ به ایشان نیست و شاید گفتنش هم لازم نباشد، چون کسانی که دست‌اندرکار آی‌تی هستند این را می‌دانند و احتیاجی به این نیست که من بذر نا امیدی بپاشم چرا که آی‌تی ایران در بحران به سر می‌برد و دید مسولان دولتی متاسفانه روز به روز به آی‌تی بدتر می‌شود. همه شاهد وضع موجود و رتبه ‌بندی‌های جهانی ما – که البته آن‌ها را من ننوشته‌ام- هستند. کسانی هم که نمی‌دانند کافی است کمی در اینترنت جستجو کنند یا اگر کمتر حوصله دارند می‌توانند به تیترها و نوشته‌های ایتنا، سازمان نظام صنفی رایانه‌ای کشور یا به هفته‌نامه‌ی عصر ارتباط مراجعه فرمایند تا به عمق فاجعه و وضع فناوری اطلاعات کشور پی‌ ببرند. برای نمونه همین یک تیتر را داشته باشید «مرداب فناوری اطلاعات».

البته پیشنهاد می‌کنم که این کار را نکنید چرا که دچار افسردگی حاد خواهید شد.

خب صحبت اصلی من این بوده است که در این وضعیت که فضای کار برای برای فناوری اطلاعات روز به روز بدتر می‌شود، ما باید در ارایه محصولاتمان دقت بیشتری کنیم و به قول قدیمی‌ها بهانه دست «دوستان واقعی آی‌تی»! ندهیم. من فکر می‌کنم که ایشان آنچه را که در پی گفتنش بوده‌ام را به‌درستی نگرفته‌اند.

در پایان باز یادآور می‌شوم که نوشته‌ی پیشین، قطعا خالی از اشکال نبوده است. چرا که بازتاب تجربه‌های شخصی اندک من بوده است.

اگر می خواهید بار دیگر که  مطلبی نوشته شد، آگاه گردید. عضو خوراک (feed) این بلاگ شوید(فید چیست و نحوه استفاده از فید.) همچنین می توانید مرا در تویتر دنبال کنید. «فهرست همه نوشته‌ها»ی من را اینجا ببینید.

دسته بندی شده در: خودنوشت, مدیریت و کارآفرینی, نرم‌افزاری, کسب‌وکار نرم‌افزار

دو سالگی وبلاگ

سوم مرداد کسب‌وکار نرم‌افزار دو ساله شد. درست به خاطر دارم که سوم مردادماه ۸۶ در یک شب بیداری و وبگردی درازمدت تصمیم گرفتم که بلاگ را راه بیندازم.  البته نخست بلاگ را بر روی وردپرس.کام را انداختم و نامش نیز آن‌زمان «اپاتان: اقتصاد و کسب‌وکار نرم‌افزار و وب» بود که پس از چندی نامش «کسب‌وکار نرم‌افزار» شد و به این نشانی آمد.

گرچه پرکار نبوده‌ام اما در این مدتی که می‌نویسم تلاش کرده‌ام از رسالت اصلی بلاگ دور نشوم و زرد نویسی نکنم.

اما هنوز دو دغدغه دارم:

  • یک اینکه حس می‌‌کنم بازخوردهای بلاگ (کامنتها) بسیار کم هستند. البته منظورم کامنت تشکر یا سپاس نیست. بازخوردهایی را دوست دارم که دیدگاه خود را نیز بگویند یا دیدگاه من را به درستی به چالش بکشند.
  • دوم با وجود اینکه بلاگ، به نسبت، هم بیننده‌های روزانه خوبی دارد و هم شمار کسانی که آن را با خوراک (feed) دنبال می‌کنند خوب است ولی فکر می‌کنم که هنوز بسیاری درباره‌ی آن نمی‌دانند و به روش‌های گوناگون باید برای آن اطلاع رسانی بیشتری صورت گیرد.

دوست دارم و خوشحال می‌شوم که دیدگاه‌های شما را درباره کارکرد دوساله این بلاگ بدانم.

پ.ن: از لطف و محبت ورزی همه دوستان سپاسگذارم و  تلاش می‌کنم که از این پس با انرژی بیشتر بنویسم.

اگر می خواهید بار دیگر که  مطلبی نوشته شد، آگاه گردید. عضو خوراک (feed) این بلاگ شوید(فید چیست و نحوه استفاده از فید.) همچنین می توانید مرا در تویتر دنبال کنید. «فهرست همه نوشته‌ها»ی من را اینجا ببینید.

دسته بندی شده در: خودنوشت, کسب‌وکار نرم‌افزار

پرسش‌های نابخردانه نپرسیم

تازگی‌ها خیلی غر می‌زنم که نشانه پیری است. ولی باور کنید آدم چیزهایی می‌بیند که گزیری جز گفتن نمی‌بیند.

۰- شما نام این نوشته را بخوانید «پرسش‌های احمقانه نپرسیم»

۱- پیشگفتار

اریک ریموند مقاله‌ای پرآوازه دارد به نام «چگونه هوشمندانه بپرسیم» (How To Ask Questions The Smart Way) بدبختانه این مقاله بسیار سودمند هنوز به فارسی برگردانده نشده است (به جز خلاصه‌ای بسیار کوتاه). چندی است که در دیدگاه‌های بلاگ‌ها (کامنت) و انجمن‌های اینترنتی (فروم‌ها) پرسش‌هایی می‌بینیم که نه تنها هوشمندانه نیستند، بلکه بسیار هم احمقانه هستند. نمونه این‌ها بسیار است و نمی‌دانم برای آن‌ها چه باید کرد.

بدبختی بزرگ‌تر اینکه – تا آنجا که به ما مربوط است و در فروم‌های کامپیوتری می‌بینیم- بسیاری از این پرسش‌ها را کامپیوتری‌ها (IT را هم بیفزایید) می‌پرسند که زمانی نشانه و نماد بودند برای به‌روز بودن، منطقی بودن و آگاه بودن. (گرچه این بلا گریبانگیر دیگر رشته‌ها نیز هست ولی ما به رشته‌های مرتبط خودمان کار داریم)

جدا از اینکه بسیاری از پرسش‌هایی که پرسیده می‌شود را می‌توان با اندک جستجویی در همان انجمن یا اینترنت بدست آورد، چندی از این پرسش‌ها بسیار نابخردانه هستند. در بخش پسین اندکی از این پرسش‌ها که نمونه خروار آن‌هاست را می‌آورم.

۲- درآمد: این چند سناریو را ببینید، این چند سناریوها از انجمن (فروم) های فارسی بدست آمده‌اند. فقط هرچه فکر می‌کنم یادم نمی‌آید یکمی را در کدام فروم دیده‌ام.

سناریو ۰ (الگو):

چگونه می‌توانم در مسابقه‌های اتومبیل‌رانی رالی شرکت کنم. البته من هنوز رانندگی بلد نیستم.

سناریو ۱:

فرد الف: میخواهم لینوکس سرور نصب کنم که کارهای y،x و z  را انجام دهد.

فرد ب در پاسخ: کارهای ۱و ۲ و ۳ را انجام می‌دهی سپس در ترمینال فلان چیز را می‌نویسی.

الف: ترمینال! ترمینال در لینوکس چیست و چگونه می‌توان به آن دسترسی پیدا کنم.

سناریو ۲:

الف: می‌خواهم در  C++ فلان کار را بکنم. «من خیلی C++ بلد نیستم.»

ب: «برای اعداد خیلی بزرگ باید از آرایه استفاده کنی و یه کلاس جدید برای کار با اون بنویسی …. »

الف: «میشه بیشتر توضیح بدید. من چیزی از کلاس نمی دونم . همین طور میشه بگید.»

سناریو ۳:

الف: «من میخوام برای یک اداره دولتی سایت طراحی کنم. اما تقریبا اولین کارم در این زمینه هست.
میخواستم بدونم سایتهای ادارات دولتی مثل شهرداریها و وزارت و غیره که میبینیم چطور طراحی میشه و چه امکاناتی داره
آیا بیشترش با CMS های اپن سورس انجام میشه و لطفا بهم معرفی کنید
آیا کسی این سایت ها رو بطور سفارشی و با کدنویسی طراحی میکنه و یا با دریم ویور …»

ب: «دوست عزیز در حال حاضر تقریبا هیج سایتی … نیست که بدون استفاده از سامانه‌های مدیریت محتوی (cms) پیاده‌سازی شده باشد. …»

الف: «… متاسفانه من با این سامانه ها تاحالا کار نکردم و نمیدونم یادگیری اونها چقدر زمان میبره.
هنوز اطلاعات کامل دقیق و رسمی از خصوصیات و محتوای سایت پیدا نکردم و احتمالا در جریان کار متوجه میشم. فعلا خواستم پیشاپیش آماده بشم و اطلاعاتی هم داشته باشم و بدونم اینکار رو قبول بکنم یا نه و بهتره چطور و با چه سیستمی شروع بکنم. … »

سناریو ۴:

الف: خوشحالم که با شما آشنا شدم. من همه‌ی نوشته‌های بلاگ شما را بادقت خوانده‌ام. اما سوالی دارم. چگونه می‌توانم کار X را انجام دهم.

ب: نوشته‌ی Y من را با دقت بخوان.

الف: خوانده‌ام. اما جواب پرسش من در آن نیست.

ب: پاراگراف دوم خط سوم …

الف: آها. راست میگید. حالا چطور می‌تونم کار Z را انجام بدم.

ب: همان نوشته پاراگراف سوم.

الف: آها. یه سوال دیگه….

و این داستان ادامه دارد

————–

چیزی که برای من جالب است این است که بسیاری افرادی که پرسش‌های هوشمندانه ندارند این سه صفت را دارند. (به ویژه دوستان جوان‌تر و دانشجو)

  • کم صبر هستند
  • نوشته‌ها را بادقت، درست و کامل نمی‌خوانند
  • جستجو نمی‌کنند

با کمی کار روی این‌ها می‌توان پرسش‌های هوشمندانه‌تری پرسید. چیزی که نمی‌دانم این است این است که با افرادی که پرسش‌های احمقانه می‌پرسند چه باید کرد. به ویژه برای سناریوهای ۲،۱ و ۳٫

اگر می خواهید بار دیگر که  مطلبی نوشته شد، آگاه گردید. عضو خوراک (feed) این بلاگ شوید. همچنین می توانید مرا در تویتر دنبال کنید. «فهرست همه نوشته‌ها»ی من را اینجا ببینید.

دسته بندی شده در: بازمتن, خودنوشت, لینوکس, مقاله, نرم افزار, وب

کپی بکنیم یا نکنیم: چگونه نوشته‌های دیگران را نقل کنیم

راستش این نوشته را باید بسیار پیشتر می‌نوشتم.

بارها شده که دوستان محبت کرده! و نوشته‌های من را درسته در بلاگ، انجمن و … خود «کپی-پیست» کرده‌اند، دستشان درد نکند.

این البته مساله بلاگ من نیست. مساله‌ی به گفته دوستان «بلاگستان فارسی» است. چندی‌شان منبع را می‌نویسند، چندی‌شان به گونه‌ای می‌نویسند که ننویسند بهتر است و گروهی نیز نمی‌نویسند.

جدا از این اینکه مجوز/لایسنس نوشته چه باشد، این کار نادرست است حتا اگر منبع را بنویسند و پیوند درست را نیز بگذارند.

گفتم که بارها خواسته‌ام در این باره بنویسم. خوشبختانه چندی پیش دوست خوبم سجاد بارودکو (موسوی) نوشته‌ای خوب و مفید در این باره نوشت که- دست کم در این روزها که بیشتر بی‌حوصله هستم- بار نوشتن را از دوش من برداشت.

البته فکر نمی‌کنم اگر من خودم می‌نوشتم، می‌توانستم به این خوبی بنویسم. پس بروید و نوشته‌اش را بخوانید:

چگونه نوشته‌های دیگران را نقل کرده و لینک دهیم

البته من کار دیگری هم کرده‌ام. برای اینکه فرهنگ درست لینک دادن در بلاگستان و سایت‌های فارسی جا بیفتد در نوار کناری بنر آن نوشته را گذاشته‌ام و به نوشته اصلی پیوند داده‌ام. فکر می‌کنم شما نیز می‌توانید چنین کاری بکنید. بنر در سه اندازه موجود است. بنر زیرین اندازه متوسط و بنری که در نوار کناری وجود دارد اندازه کوچک است.

How to Quote

اگر می خواهید بار دیگر که  مطلبی نوشته شد، آگاه گردید. عضو خوراک (feed) این بلاگ شوید. همچنین می توانید مرا در تویتر دنبال کنید.

دسته بندی شده در: خودنوشت

سرگذشت یک واژه «فناوری»

راستش خسته شدم از بس که این واژه را در شکل نادرست خود دیدم:

فن‌آوری، فنآوری، فنّاوری، فنّآوری، فنّ‌آوری

همه شکل‌های نادرست فناوری هستند. ولی آنچنان بسیار بکار می‌روند که کمتر کسی می‌پذیرد و باور می‌کند که نادرستند.

بسیاری از جاهای «فرهنگی» نیز این واژه را نادرست بکار می‌برند.

دلیلش نیز روشن است: همانگونه که همه می‌دانیم فناوری برابرنهاد واژه «تکنولوژی» است.

چیزی که همه آن‌ها، به نادرست، باور دارند این است که این واژه ترکیبی است از «فن + آوری» بر این اساس چندی آن‌را «فنآوری» و آن‌هایی که به جدانویسی پایبند‌ هستند آن‌را «فن آوری» می‌نویسند. که این از پایه نادرست است. آن‌هایی هم که تشدید می‌گذارند اینگونه دلیل می‌آورند که «فن» در عربی تشدید دارد، اما برادر ما فارسی سخن می‌گوییم نه عربی.

فناوری ترکیبی است از «فن + وری». از آنجا که خوانش آن سخت است «ا»ی به میان می‌آید که «صورت‌ساز» (formative) گفته می‌شود.

در فارسی از اینگونه ساخت کم نداریم، از آن گونه‌اند :  «جنگ + وری -> جنگاوری»، «زن + شویی->زناشویی» و فکر می‌کنم «دل + وری-> دلاوری».

کاربرد نادرست این واژه آن‌چنان است که دور نمی‌بینم کسی که «فناوری» را بکار برد و دیگران به او خرده بگیرند.

فناوری هنوز هم واژه‌ای با خوانش سخت است. ولی اگر آن‌را بدین‌گونه خواند آن نیز حل می‌شود. فنا-وری. فنا را همان‌گونه بخوانید که فنا در معنی فناشدن/ نیست شدن را می‌خوانید.

اگر می خواهید بار دیگر که  مطلبی نوشته شد، آگاه گردید. عضو خوراک (feed) این بلاگ شوید. همچنین می توانید مرا در تویتر دنبال کنید.

دسته بندی شده در: خودنوشت

عیدانه فراوان شد، تا باد چنین بادا

این نوشته آمیخته‌ای است از چند کوته‌نوشت:

نخست فرا رسیدن سال ۸۸ را خوش‌باش می‌گویم. امیدوارم که سالی نیکو، پربار و پرشور داشته باشید.
در این سال امیدوارم که «گفتار‌نیک، کردارنیک و اندیشه‌نیک» را گرامی بداریم، ایرانی باشیم و بمانیم.

سال پیشین در برابر سال پسین
سال ۸۷ که در آخرین روزهای آن هستیم از دید بسیاری -و نیز من- سال چندان دل‌چسبی برای کسب‌وکارها نبود. رکود و بی‌پولی امان همه را برید.
در درونم چیزی است که می‌گوید سال پیش‌رو -۸۸- سال خوبی خواهد بود. دست‌کم اگر کمی کهن فکر کنیم سال گاو است و پربار. از دیگر سو این سال روزهای تعطیل کمتری خواهد داشت، که من اینگونه را دوست‌تر دارم.

کامپیوتر کم بود، بازمتن هم افزون گردید.
رشته کامپیوتر (ونیز فناوری اطلاعات) به بیانی بدترین رشته دنیاست. در بسیاری از رشته‌ها -پس از دانش آموختگی- اگر کسی سالی/دوسالی یک کتاب در آن زمینه بخواند به‌روز به‌روز است. اما در این رشته اگر یک هفته چیزی نخوانید، همین که به خود آمدید می‌بینید که ای بابا چه‌ها که رخ نداده است.
مدیریت در رشته کامپیوتر از این سخت‌تر است: از سویی شما باید درباره آخرین فناوری‌ها و دست‌آوردها بدانید و از دیگر سو باید پیگیر مسایل مربوط به کسب‌وکار خود و دیگران باشید. همینطور باید پیوسته دانش مدیریتی خود را به‌روز نمایید.
همه این‌ها به کنار کسانی چون من که نیم نگاهی نیز به بازمتن (اپن سورس) دارند، نگرانی دیگری دارند این روزها شتاب کارهای بازمتن بسیار شده، یک امروز مرا ببینید:
صبح بیدار می‌شوم، کامپیوترم را روشن می‌کنم رایانامه (ایمیل) را بررسی می‌کنم، آخرین خبرها را از خوراک(فید)ها می‌خوانم و توییترم را پی می‌گیرم. به کار می‌روم. پس از نهار دوباره این‌ها را بررسی می‌کنم، می‌بینم که ای دل غافل چه‌ها که نشده در این اندک زمان.  IBM می‌خواهد SUN را بخرد و همه دارند در این‌باره سخن می‌گویند. به خانه می‌آیم و دوباره آن‌ها ر ا بازبینی می‌کنم می‌بینم که خبری نو در راه است «نیویورک تایمز» خبرداده که این خرید ارزشی برابر با ۷ میلیارد دلار خواهد داشت.
زندگی چه سخت است برای مدیران شرکت‌های فناور.

از سال پیش رو بیشینه لذت را ببرید و خوش باشید.

اگر می خواهید بار دیگر که  مطلبی نوشته شد، آگاه گردید. عضو خوراک (feed) این بلاگ شوید. همچنین می توانید مرا در تویتر دنبال کنید.

دسته بندی شده در: بازمتن, خودنوشت, مدیریت و کارآفرینی, کسب‌وکار نرم‌افزار

هفته سمینار

راستش هفته آینده را باید هفته سمینار بنامم. دلیلش البته روشن است، در این هفته چهار سمینار خواهم داشت.

فکر می‌کنم در پایان هفته مرده‌ی مرا بتوان یافت. که البته خبر خوشی است برای دوستان و نزدیکانم.

همانگونه که احتمالا می‌دانید هفته آینده «اولین کنفرانس بین المللی لینوکس، متن باز و مدارک لینوکس» در روزهای شنبه، یکشنبه و دوشنبه و به ترتیب در دانشگاه صنعتی شریف، دانشگاه اصفهان و در «مرکز آموزش علمی کاربردی تعاونی پیام شهرکرد» برگزار خواهد شد. که در این سه روز من همچون همیشه درباره کسب‌وکار نرم‌افزارهای آزاد/بازمتن خواهم گفت، البته از آنجا که زمان اندکی دیده شده، کمتر از گذشته به ریزه‌کاری‌ها خواهم پرداخت. اسلایدها را می‌توان اینجا دید.

از هم‌اکنون بگویم اگر کسی می‌خواهد برای آینده برنامه‌ریزی کند و می‌خواهد من این سمینار را ارایه دهم، بهتر است نزدیک ۲ ساعت را ببیند. گرچه می‌توان تا ۳-۴ ساعت در این باره سخن گفت.

روز چهارشنبه، ۱۴ اسفند نیز در دانشگاه پیام نور اصفهان سمیناری ۱ ساعته با نام «چگونه آینده‌ی شغلی خود در رشته‌ی کامپیوتر را تضمین کنیم» خواهم داشت. چند تن از دانشجویان فعال این دانشگاه که به لاگ می‌آیند، از من برای این سمینار دعوت کردند. این سمینار چهارشنبه صبح است، زمان سمینار من هم ساعت ۱۰ است، البته برنامه‌های دیگری نیز دارند که از ساعت  ۹ آغاز خواهد شد.

پ.ن: اسلاید‌های این سمینار را نیز می‌توانید اینجا ببینید. می‌خواستم فایل را کمی تغییر داده سپس قرار دهم که فرصت نشد، به امید خدا در ارایه‌های دیگر آن‌را بهبود خواهم بخشید.

اگر می خواهید بار دیگر که  مطلبی نوشته شد، آگاه گردید. عضو خوراک (feed) این بلاگ شوید. همچنین می توانید مرا در تویتر دنبال کنید.

دسته بندی شده در: Business, Business Model, بازمتن, خودنوشت, لینوکس, مدیریت و کارآفرینی, کسب‌وکار نرم‌افزار

سلام مهندس، روزت مبارک

یادم است آن زمان که دانشجو بودیم این بیماری تنها گریبانگیر دانشجویان پزشکی بود، اکنون می‌بینم که به دانشجویان مهندسی نیز سرایت کرده!
یادم است آن هنگام، تنها دانشجویان پزشکی بودند که از ترم‌های آغازین همدیگر را «خانم دکتر/آقای دکتر» صدا می‌کردند. این بیماری در دانشجویان مهندسی دیده نمی‌شد. درست بخاطر دارم – من کمی زودتر از دیگر دوستان نزدیکم درسم تمام شد- پس از آنکه درسم تمام شد،  تا مدت‌ها دوستان برای اذیت من واژه مهندس را به کار می‌بردند، یا تا چند سال، من و نزدیک‌ترین دوستانم که آنها نیز مهندسند برای ناسزا گفتن به هم واژه مهندس را بکار می‌بردیم. برای نمونه اگر از هم دل‌آزده می‌شدیم، می‌گفتیم «چطوری مهندس، خوبی مهندس!» و باور کنید چندین سال طول کشید تا به این واژه، پیش از نام خود خو بگیرم. اکنون به شکلی فراگیر و جاهایی که فکر می‌کنم نیاز است آن‌را پیش از نام خود بکار می‌برم و از بکار بردن این واژه ابایی ندارم، اما این گونه جمله‌ها  را تازگی بسیار می‌شنوم «مهندس، ریاضی ۲ را پاس کردی؟» یا «مهندس، برنامه‌سازی پیشرفته چند شدی؟»

من با آنها که مهندسی نخوانده‌اند و آن را بکار می‌برند کاری ندارم، نیز با آنها که حتا دانشگاه هم نرفته‌اند و خود را مهندس می‌خوانند کاری ندارم:
امروز روز مهندس است، روزتان مبارک.

اما براستی هرکسی «مهندسی» خواند،  مهندس می‌شود!؟
نگاهی به ویکی‌پدیا می‌اندازم (باور کنید هنوز دانشجویان/ مهندسان کامپیوتر بسیاری هستند که نمی‌دانند ویکی‌پدیا چیست) در ویکی‌پدیای فارسی آمده «مهندس کسی است که در یکی از رشته‌های مهندسی آموزش دیده‌باشد و یا به طور حرفه‌ای در آن رشته مشغول به کار باشد. مهندسان از فناوری، ریاضیات، و دانش برای حل مسائل کاربردی استفاده می‌کنند.»  من امروزه کمتر مهندسی را می‌بینم که بتواند مسایل را تحلیل و حل کند. راستش را بخواهید تقریبا قدرت تحلیل / آنالیز مساله دیده نمی‌شود. برگردیم به رشته خودمان، این نوشته خوب و بسیار گویا درباره مهارت‌های بایسته یک مهندس کامپیوتر را که از اینجا نقل آورده‌ام، بخوانید:

A computer engineer needs excellent problem solving skills, a good theoretical grounding in the fundamentals of engineering and the practical skills to put theory into practice. Computer engineers may design computer hardware, write computer programs, integrate the various subsystems together or do all three. Computer engineers need good management skills as they often get quickly promoted to project manager type positions. Furthermore, computer engineers need good people skills, as they have to sell their ideas to other engineers, other professionals and members of the public.

گاهی فکر می‌کنم هنوز برایم بسیار زود است که واژه مهندس را بکار برم. خوب است نگاهی به خودمان بیندازیم، کدامیک از این مهارت‌ها را داریم و چقدر!؟ همچنین تعریف‌های دیگری درباره مهندس نرم‌افزار را در ویکی‌پدیا و اینجا می‌توان دید، نیز فکر میکنم نوشته‌های ویکی‌پدیا درباره مهندسی نرم‌ افزار و تاریخچه مهندسی نرم افزار بسیار آگاهی بخش باشند.

اگر می خواهید بار دیگر که  مطلبی نوشته شد، آگاه گردید. عضو خوراک (feed) این بلاگ شوید. همچنین می توانید مرا در تویتر دنبال کنید.

دسته بندی شده در: خودنوشت, نرم افزار

خودنوشت-کتاب‌نوشت

بارها دوستانی گلایه کرده‌اند که چرا اینقدر خشک و فقط درباره کسب‌وکار می‌نویسم. تلاش می‌کنم از این پس گهگاه- ونه زیاد- درباره خودم و کارهایی که انجام می‌دهم،بنویسم. گرچه بار این نوشته‌ها زیاد نخواهد بود چراکه دوست ندارم بلاگ از رسالت اصلی خود دور شده و رنگ زرد به خود بگیرد.

البته این نوشته بیشتر کتاب‌نوشت است تا خود نوشت. در اینجا کتاب‌هایی را که ماه گذشته(آذرماه) و تاکنون در این ماه خوانده را فهرست می‌کنم و نیز کتاب‌هایی را که برآنم که در آینده‌ی نزدیک بخوانم.

کتاب‌هایی که ماه گذشته خوانده‌ام:

  • ماکس وبر/ فرانک پارکین/ شهناز مسمی پرست/ ققنوس
  • ماکس وبر و کارل مارکس/کارل لویت/ شهناز مسمی پرست/ ققنوس
  • اخلاق پروتستانی و روح سرمایه‌داری/ ماکس وبر/ عبدالکریم رشیدیان، پریسا منوچهری کاشانی/ علمی و فرهنگی

کتاب‌هایی که این ماه می‌خوانم:

  • جایگاه‌سازی: نبردی در ذهن/ال ریس، جک تروت/ ترانه قطب/ سیته (خوانده‌ام)
  • از رویا تا واقعیت/ لیو بی. هلزل/ احمد روستا/سیته (می‌خوانم)
  • مارکس/ پیتر سینگر/محمد اسکندری/ طرح نو (پس از کتاب پیشین این را خواهم خواند)
  • مدل‌های کسب‌وکار: رویکرد مدیریت استراتژیک/آلن آفا/ لیلا رشیدی و دیگران/ سازمان مدیریت صنعتی (این را نیز پس از کتاب مارکس خواهم خواند)

کتاب‌های دیگری نیز هستند که فکر می‌اکنم حتما باید در آینده‌ای نزدیک بخوانم، ولی هنوز تهیه نکرده‌ام، مثل این دو کتاب سنگین و مردافکن:

  • جامعه‌شناسی/ گیدنز/حسن چاوشیان/ نشر نی
  • سرمایه‌: نقدی‌ بر اقتصاد سیاسی‌ (جلد یکم‌)/ کارل‌ مارکس/‌ حسن‌ مرتضوی/آگاه

به‌تازگی به گیدنز علاقهمند شدهام و دوست دارم کتاب‌های بیشتری از وی بخوانم از جمله:

  • جهان رهاشده/یوسف عبدالوهاب، علی‌اصغر سعیدی/علم و ادب
  • چشم‌اندازهای جهانی/محمدرضا جلایی‌پور/طرح نو
  • راه سوم: بازسازی سوسیال دموکراسی/ منوچهر صبوری کاشانی/شیرازه

که این سه را در اصفهان موجود نیافتم، همینطور کتاب منطف اکتشاف علمی پویر را.

اگر می خواهید هر بار که  مطلبی نو نوشته شد، آگاه گردید. عضو خوراک (feed) این بلاگ شوید.

دسته بندی شده در: خودنوشت, کتاب