دیدگاه های یک مدیر

دوست عزیزی دارم به نام عرفان، می گوید بلاگت را نمی خوانم چون اقتصادی می نویسی. بماند که من چندان هم اقتصادی نمی نویسم-چون دانشش را ندارم- دیروز تجربه جالبی داشتم در اینباره داشتنم که آنرا اینجا بازتاب می دهم. شایدجوابی باشد برای دوست عزیزم.

اما پیش از آن دو-سه نکته را یادآوری می کنم: من درباره اقتصاد و مدیریت به ویژه برای نرم افزاری ها می نویسم چون جای خالی آن را به شدت احساس می کنم. کامپیوتری نمی نویسم چون از زیاده گویی و سخنان تکراری چندان خوشم نمی آید. خوشبختانه بلاگ ها و سایت هایی که کامپیوتری می نویسند کم نیستند و من برابر آنها چیزی برای گفتن ندارم.

اما تجربه (یا خاطره): دیروز برای جلب حمایت برای کاری، به همراه دوستم بهراد با یک مدیر موفق و روشن بین در زمینه کامپیوتر مذاکره ای داشتیم، صحبت به ایجاد شرکت های نو در زمینه نرم افزار کشید. دل او از من خون تر بود -می دانید که بیش از ۸۰ درصد شرکت های نوپا در ایران ورشکست می شوند، و وضعیت نرم افزاری ها بدتر از بقیه هم هست- او می گفت: برنامه نویسان -به ویژه تازه از دانشگاه آمده ها- فکر می کنند مسایل تکنیکی همه چیز هستند، در حالیکه این تنها یک سوم نساله است و مسایلی همچون مدیریت و بازاریابی به همان اندازه مهم هستند. در بخش دیگری از سخنانش از فقر (کمبود) مدیر پروژه نرم افزاری گله فراوان می کرد.

راستی چرا مدیران نرم افزاری کم داریم؟چرا مدیران پروژه های نرم افزاری کم داریم؟ چرا برنامه نویسیان به مسایلی چون مدیریت، اقتصاد و بازاریابی اهمیت نمی دهند؟

راستی در ادامه وبگردی هایم و پیرو پست پیشین دو مقاله نو یافتم، اگر زمانی فرصت کردم شاید به فارسی برگردانم:

My life as a Code Economist

Succeeding as a developer in today’s economy

اگر می خواهید بار دیگری که  مطلبی نوشته شد، آگاه گردید. عضو خوراک (feed) این بلاگ شوید.

دسته بندی شده در: اقتصاد, مدیریت و کارآفرینی, نرم افزار

کامپیوتر و اقتصاد

فرصتی دست داد تا از نزدیک با دوست عزیزم محمد رضا فرهادی پور عزیز از نزدیک آشنا شوم، وی در یک پست در این باره نوشته است.
چیزی که وی از آن در عجب بود علاقه یک کامپیوتری به اقتصاد بود. راستش مثل اینکه تازگی ها اقتصادی ها هم به کامپیوتر علاقه مند شده اند. برای نمونه اگر شماره سپتامبر ۲۰۰۷ مجله اکونومیست را نگاهی بیندازید موضوع اصلی (Cover Story) خود را به گوگل اختصاص داده است.

اما اندر علاقه کامپیوتری ها به اقتصاد، مثل اینکه این نیز فراگیر شده است، علتش البته واضح است، پس از آنکه تعداد زیادی شرکت کامپیوتری ( به ویژه در سال های ۱۹۹۹-۲۰۰۰) ورشکست شدند (شرکت هایی که بیشترشان از فناوری های پیشرفته استفاده می کردند)، به این نتیجه رسیدند که فناوری تنها نمی تواند عامل موفقیت در کسب و کار شود و یکی از چیزهایی که شرکت های کامپیوتری ( حتا برنامه نویسان) باید بدانند اقتصاد است.
یک نمونه: بیشتر کامپیوتری ها انتشارات بزرگ و پیشرو اورایلی را می شناسند( البته بسیار فراتر از آن چیزی است که ما از یک ناشر می شناسیم) اگر به بلاگ این ناشر نگاهی بیندازیم، چیزی که با آن زیاد یرخورد می کنیم واژه های مرتبط با اقتصادهستند. در بلاگ های دیگر معروف کامپیوتری ( به ویژه آنها که گروهی هستند) با این جریان بسیار برخورد می کنیم.
نتیجه گیری: آهای کامپیوتری ها! اقتصاد بخوانید.


دسته بندی شده در: اقتصاد, مدیریت و کارآفرینی, نرم افزار

نوشتن، خواندن و نوشتن

نمی دانم چرا تازگی ها نوشتن برایم سخت شده است، خیلی سخت. من تنبل شده ام یا در دام آن فرهنگ شفایی که از زاده شدن با من بوده است گرفتار شده ام، نمی دانم؟

با دوستی اقتصادی نویس صحبت می کردیم، او نیز خسته شده بود از بلاگ نویسی (البته یشتر مایوس) و می گفت که یا نوشته های ماجذاب نیست یا خوانندگان به این موضوع علاقه ندارند.

عنایت کلایی عزیز نیز در پستی در این باره نوشته است.

راست می گویند دوستان، بلاگ نویسی (آن هم در اقتصاد) خسته کننده شده، بگذریم از حامد (گرچه او هم که به ایران می آید کم کارتر می شود).

یکی از دلایلی که نویسندگان را مایوس می کند تعداد بسیار کم کامنت نویسان نسبت به بازدیدکنندگان است، و از این نتیجه می گیرند که خوانندگان به نوشته یا موضوع بی علاقه هستند. اما مطلب دیگری نیز در این میان هست:

فرهنگ دیگری نیز وجود دارد و آن “نگریستن و نگاه گردن است” یعنی افراد ترجیح می دهند، بیننده باشند تا مشارکت کننده. خود من هم گاه و بی گاه اینگونه ام. این تنها برای اقتصاد نیست، ما گروهی فعال در کامپیوتر داریم، این گروه ۲۰-۳۰ عضو فعال دارد. اما در لیست پستی (Mailing List) این گروه پیوسته ۴-۵ نفر نویسنده ثابت هستند و دیگران بیشتر خواننده (من نیز خود جزو گروه دوم هستم)

به هر حال نوشتن کاری شده سخت، و انگیزه نیز یافت می نشود. خواننده وجود دارد ولی نویسنده چه پست چه کامنت…

دسته بندی شده در: اقتصاد

اندر نکوهش ویژوال بیسیک

نمی دانم این همه افراد چرا می روند ویژوال بیسیک یاد می گیرند، در حالیکه روز به روز تقاضا برای آنها و NET. کار (به نسبت افرادی که وارد این دوره ها می شوند) کم تر می شود. از این بگذریم. سخن من چیز دیگری است:

پس از چند دوره تدریس ویژوال بیسیک دانستم که کسانی که برنامه نویسی را با این زبان آغاز می کنند- تاکید می کنم با ویژوال بیسیک آغاز می کنند- به ندرت تبدیل به یک برنامه نویس حرفه ای می شوند. چرا؟

- ویژوال بیسیک آدم را عادت می دهد به تنبلی و تنبل بار می آورد. چون بیشتر کار کشیدن و رها کردن است. این باعث می شود درک جریان برنامه و داده ها بسیار کم گردد.

- زبان بسیار مزخرفی است. (گرچه گهگاه کار راه انداز است) به خاطر ساختار زبان
- کلی عادت های بد برنامه نویسی دیگر مثل فرق نگذاشتن بین حروف بزرگ و کوچک- شی گرایی ناقص (در نسخه های مختلف متفاوت است) و …

راجب به اینکه هندی ها چرا این همه در صنعت نرمافزار موفقند، اگر از دو عامل سیاست گذاری کلان و روابط جهانی بگذریم، به آموزش برنامه نویسی می رسیم که بیشتر با جاوا (و این روزها پایتون) شروع می شود آنهم بدون IDE در محیط های ویرایش ساده مثل Notepad.

از همه این ها بگذریم اگر این زبان بهترین زبان دنیا هم باشد، هنگامیکه این همه سرگرم فراگیری آن هستند، زنگ خطری است برای خراب شدن بازار و بهتر است سراغ زبان دیگری برویم.

پیشنهاد من این است که اگر می خواهیم برنامه نویس شویم (به معنای واقعی) بهار است با زبان های جدید و بهتر برای یادگیری مثل پایتون آغاز کنیم. هم اکنون این زبان یکی از بهترین ها برای آغاز است. پس از آن می توان با جاوا یا ++C ادامه داد. در ضمن تا می توانید در آغاز کار از IDE دوری کنید، نتیجه شگفت انگیزش را خواهید دید.

به زودی خواهیم دید که تقاصا برای این زبان ها بسیار بیشتر خواهد شد، گرچه همین حلا هم بازار خاص خود را دارند.

دسته بندی شده در: مقاله, نرم افزار, نرم‌افزاری